مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1188
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ومنها ، إنّه حكي عن بعض الكتب ، قال الرّاوي : كنت أطوف في سكك المدينة وأنا على ناقة لي حتّى أتيت دور بني هاشم ، فسمعت من دار رنّة شجيّة وبكاءً وحنيناً ، فعرفت أنّها امرأة وهي تبكي وتنوح وترثي كالمرأة الثّكلى ، بحيث أنّ النّاقة لمّا سمعت لم تبق لها طاقة ، فبركت ، فنزلت ووقفت أنتظر أحداً أسأله عن الدّار وعن الباكية ، فعند ذلك أقبلت جارية ، فتقدّمت إليها وسألتها لمن هذه الدّار ؟ قالت : لقد قُتل صاحبها وهو الحسين عليه السلام ، فقلت : من هذه الباكية ؟ قالت : هي ليلى امّ عليّ الأكبر ، لم تزل تبكي ابنها ليلًا ونهاراً . « 1 » المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 418 / مثله الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 294
--> ( 1 ) - ودر مقاتل وكتب معتبره ذكرى از بودن ليلى در كربلا يا كوفه يا شام نيست واگر بود البتة شيعهء آل أبو سفيان وأهل شام رعايت اورا به ملاحظه نسبت أو با امامشان مىنمودند ، پس بعضي عبارات أهل منبر را در حق ليلى وحال أو در كربلا وغيره واقعي نباشد . قمى ، منتهى الآمال ، / 549 آيا ليلى در كربلا آمده است ؟ تاكنون از كتب تواريخ ومقاتل چيزى بهدست نيامده وفقط در اشعار شعراى فارسي وعربى بسيار ديده شده [ است ] كه از همديگر تقليد كردهاند واين قابل اصغا نيست . اگر آن مخدره در زمين كربلا بود ، لابد ذكرى از أو در كتب مقاتل وتواريخ مىشد ؛ بلكه حيات أو ولو در مدينه نيز جايى ديده نشده [ است ] . فقط شنيدم از مرحوم شيخ ميرزا هادي خراساني مؤرخ در نجف اشرف هنگامى كه در پاى منبر أو بودم كه ايشان از اغانى أبو الفرج أصفهاني نقل مىكرد كه مردى از اعراب بر شترى سوار وارد مدينه گرديد . عبورش به محلهء بنىهاشم افتاد . از خانهاى صداى شيون وناله بلند بود ، شترى كه آن عرب سوار بود ، از شنيدن آن ناله در خانه زانو بر زمين زد وخوابيد . مرد عرب در خانه آمد . استفسار حال آن ناله كننده نمود . كنيزكى عقب درآمد . اورا گفت : « اين ناله كننده كيست كه نالهء أو در حيوان تأثير كرد ؟ » گفت : « اين ناله كننده ، ليلى است كه از واقعهء كربلا تاكنون از شيون وناله آرام نگرفته [ است ] . » اين نقل اگر حظى از صحت داشته باشد ، آن مخدرهء تا به آن وقت حيات داشته [ است ] وآن مرحوم مطلب را مفصلتر از اين بيان كردند ، والعلم عند اللَّه وزبان حالي به خط مرحوم حضرت حجة الاسلام حاجى شيخ محمد حسين أصفهاني ديدم ذكر اورا در اينجا مىنمايم . در آن زمان كه حقير نجف بودم ، بياضى از ايشان گرفتم كه قصايد ومراثي بسيارى از منشآت خود ايشان بود وآن را به خط شريف خود مرقوم فرموده بودند . حقير بسيارى از آنها را استنساخ نمودم ؛ از جمله قصيدهء زير است كه زبان حال ليلى است : لسان حال ليلاى جگر خون * عقول ماسوا را كرده مجنون بيا بلبل كه تا بأهم بناليم * كه ما افسرده وشوريده حاليم -